جعفر شهرى باف
83
طهران قديم ( فارسى )
از بىآبروئىهائى كه دربارهء او انجام ميدادند آنكه ( دستمال ) « 39 » او را برده باز كرده به جمعيت يعنى زنهائى كه از خودى و بيگانه مخصوصا قوم عروس براى ديدن و گرفتن مدرك دخترشان نشسته بودند نشان داده افتضاح راه بيندازند . عروس را از حجله بيرون كشيده وسط مهمانها آورده تف به صورتش بيندازند . در طعنهء آنكه روسفيدشان كرده ! ماست به صورتش بمالند دستمالهايش را به سر و برش سنجاق كرده دور مجلسش بگردانند . گيسهايش را قيچى نمايند . « 40 »
--> نداشته باشد از جرائمش يكى آنكه بر او هيچ حقى تعلق نميگرفت . ( 39 ) . دستمال يا دستمال شب پارچههاى سفيدى چهارگوش غالبا از چلوار بىآهار كه با جهاز ، همراه اسباب رختخواب روانه ميشد . دستمالى كه يكى دوتاى آن را روى تشك عروس پهن نموده ، با چند كوك بند ميكردند و يكى دوتاى آن را جلو دستش براى پاك كردن خود و داماد ميگذاردند . اين دستمالهائى بود كه چنانچه خونآلود و غرقه به خون شده بود مايه سربلندى و افتخار دختر و هر آينه سفيد مانده رنگ خون نديده بود ، بىآبروئى و ننگ و سرافكندگى بىمنتهاى عروس و خانوادهء او را تا آنجا كه بايد جلاى وطن كنند ببار ميآورد . رسم هر زن بود كه هنگام گستردن رختخواب چند از اين دستمالها را زير تشك بگذارد و زياد داشتن و زياد بردن آنها به حمام نيز از افتخارات زنان شوهردار كه نشانهء سفيدبختى و عزت آنها به نزد شوهر بود ميآمد . دستمالى كه از وظايف زن بود كه پس از مباشرت ، شوهر و سپس خود را با آن خشك و تميز نمايد و از دستورات مادرها به دخترها بود كه براى خود و شوهر هريك دستمال جداگانه اختيار كرده ، با يك دستمال خود و او را خشك ننمايند كه سردى و كدورت و سياهبختى ميآورد . بعضى نيز براى اين كار حولههاى كوچك لطيف به كار ميبردند . ( 40 ) . گيس بريده يا گيسوبريده كه خطاب به زنان بدكاره ميآمد و غليظترين دشنامها بود كه زنان به يكدگر ميدادند . حضرت ايوب آنجا كه گفت خدايا ديگر صبر ايوب تمام شد آنجا بود كه چون زنش به هر در كه براى دوا و غذاى او زد فرجى حاصل نشد در خانهاى را كوبيد و صاحبخانه كمك و استعانت به او را منوط به گرفتن گيسويش نمود كه زن ايوب بر آن ناچار گرديد و از آن سو به ايوب خبر بردند كه زنت فعل ناشايست كرده حاكم حكم به بريدن گيسويش داده است . . .